در حال بارگیری...
تشخیص فرصت
۳۱ فروردین

تشخیص فرصت در کارآفرینی

فرایند کسب و کار با شناسایی، خلق یا تشخیص فرصت آغاز می‌شود. تشخیص فرصت در کارآفرینی اولین گام برای راه‌اندازی کسب و کار است. شما برای بررسی فرصت موجود، نیازمند مطالعات  تشخیص فرصت یا مطالعات پیش از امکان سنجی هستید.

در واقع مطالعات تشخیص فرصت که از آن با  عنوان مطالعات پیش امکان سنجی هم یاد می‌شود مبنایی برای تصمیم‌گیری درباره انجام مطالعات امکان سنجی و مطالعات امکان سنجی مبنایی برای تصمیم گیری در مورد نوشتن طرح کسب و کار است. یعنی اگر مطالعات تشخیص فرصت نتایج مثبتی داشته باشد، می‌توان زمان و هزینه خود را صرف انجام مطالعات امکان سنجی (Feasibility Study) و اگر مطالعات امکان سنجی نتایج مثبتی داشته باشد، می‌توان به دنبال تدوین طرح کسب و کار برای ایده مورد نظر بود.

چرخه توسعه راه‌اندازی کسب و کار را در فرایند زیر مشاهده می‌کند.

تعریف فرصت در کارآفرینی

بخش مطالعات تشخیص فرصت اولین گام در چرخه راه اندازی کسب و کار در نظر گرفته می شود. اهمیت بالای این بخش بابت موارد زیر است:

  • اطمینان از مصاعد بودن فرصت
  • جلوگیری از سرمایه‌گذاری در بازار غیر سود ده
  • متوقف نمودن فرایند در صورت نامساعد بودن و صرفه جویی در زمان

تعریف فرصت در کارآفرینی

بدون بررسی فرصت، مفهوم کارآفرینی تقریبا بی معنی است. چرا که کارآفرینی به واسطه بهره‌گیری از فرصت‌ها مفهوم پیدا می‌کند. اگر معنای لغوی فرصت را بخواهیم بررسی کنیم صرفا به مفهوم “موقعیتی که باعث پیشرفت می‌شود” می‌رسیم. اما اگر بخواهیم دقیق‌تر بررسی کنیم باید در بستر کارآفرینی نیز این مفهوم مورد بررسی قرار گیرد. در ادامه به چند تعریف بر بستر کارآفرینی می‌پردازیم:

  • فرصت کارآفرينی به هر موقعيتی اطلاق میگردد که در آن موقعيت‌ها بتوان محصولات، خدمات، مواد خام، بازار و شيوه‌های سازماندهی جديدی را ارائه نمود.
  • فرصت به هر موقعيت مناسب در بازار اطلاق میگردد که در آن موقعيت‌ها بتوان محصول/ خدمتی جديد (ايده) را عرضه نمود.
  • فرصت به مجموعه عملياتی اطلاق میگردد که اولا امکان انجام داشته و ثانيا ارزش انجام داشته باشند.

در تمامی موارد بالا بازار، محصول، امکان بهره‌وری و کسب ارزش جدید مشترک است. بنابراین فرصت‌ها وجود دارند ( یا ایجاد می‌شوند) و این کارآفرینان هستند که از دل این فرصت‌ها کسب و کارهای سودده ایجاد می‌کنند. 

تفاوت ایده و فرصت

با اینکه تفاوت این دو موضوع چندان پیچیده نیست اما گاهی فرصت و ایده با یکدیگر به اشتباه گرفته می‌شوند. برای اینکه خیلی ساده تفاوت را درک کنید به این مثال توجه کنید:

هوا به شدت آلوده شده است. با دیدن آمار تلفات و هزینه‌های جانی آلودگی هوا نیازهای متنوعی از جمله ماسک، دستگاه تصفیه هوا و .. ایجاد می‌کند. حال فرصتی خلق شده تا کارآفرینان حوزه سلامت به نیازی پاسخ دهند. ایده شما سالم نگه داشتن هوای خانه است. شما به وسیله ایده راهکار را در تولید و ارائه دستگاه بخور می‌بینید. بنابراین فرایند زیر از خلق نیاز تا ارائه راهکار (محصول/خدمت) وجود دارد.

تفاوت ایده و فرصت

الگوی ارزیابی در تشخیص فرصت 

مطالعات فرصت هم، مثل سایر اجزای کسب و کار اجزایی دارد که در تصمیم‌گیری نهایی در مورد ورود به بازار و بهره‌گیری از فرصت، راهنمای کارآفرین است. این اجزا یا بخش‌ها به شرح زیر هستند:

ارزیابی تشخیص فرصت

اندازه بازار:

اندازه بازار به تعداد افراد یا مشتریانی اشاره دارد که می‌توانند خریدار محصول شما باشند. هرچه اندازه بازار بزرگ‌تر باشد طبیعتا سیگنال بهتری به سرمایه‌گذار می‌دهد. در تعیین اندازه بازار محدوده و مرزشناسی دقیق حائز اهمیت است.مثال:

فرض کنید قرار است به شرکت‌های تولیدی ثبت شده نرم افزار تولیدی بفروشید. طبق آمار فرضی مرکز آمار ۲۰۰،۰۰۰ شرکت وجود دارد. اما شما فقط به شرکت‌های تولیدی که ۴۰،۰۰۰ شرکت است می‌توانید نرم افزارتان را بفروشید. پس ۴۰،۰۰۰ شرکت تولیدی می‌توانند مشتری شما باشند. از میان این ۴۰،۰۰۰ شرکت، فقط نیمی از آنها در حد و اندازه‌ای بزرگ هستند که نیازمند نرم افزار شما باشند. پس بازار قابل سرویس دهی شما به ۲۰،۰۰۰ شرکت کاهش می‌یابد. از میان شرکت‌های باقی مانده ۸۰%ـشان نرم افزار مورد نیاز را دارند. پس اندازه بازاری که در ورود می‌توانید بر آن متمرکز باشید ۴۰۰۰ شرکت تولیدی است. شاید امکان ارائه سرویس به کل کشور را نداشته باشید و بضاعتتان در حد استان سکونتتان باشد. در نتیجه احتمالا اندازه بازار کاهش محسوس دیگری را هم تجربه می‌کند.

منابع موجود و در دسترس:

منابع موجود می‌تواند شامل منابع انسانی، تجهیزات و مواد اولیه‌ای باشد که شما برای ورود به بازار نیاز دارید. گاهی دسترسی انحصاری به منابع خود باعث ورود به کسب و کار است(چرا که دیگران به چنین منابعی دسترسی ندارند). البته برای مجموعه بازرگانی شاید صرفا منابع انسانی و دسترسی به کالا کافی باشد. در حالی که یک واحد تولیدی به تمامی منابع گفته شده نیازمند است. بسته به ماهیت کسب و کار شما منابع موجود حائز اهمیت است. همچنین تخصیص این منابع (امکان تخصیص منابع) باید هزینه‌یابی شود.  در نظر داشته باشید که منابع صرفا ماشین‌آلات یا نرم‌افزار ها نیستند. اشخاص و متخصصینی که باید با این منابع کار کنند نیز در این بخش حائز اهمیت است. امکان دسترسی به این منابع و هزینه‌ای که تخصیص این منابع دارند، باید برای شما حائز اهمیت باشد و اطلاعات مرتبط را ثبت کنید.

تقاضای بالقوه و فعلی برای محصولات و خدمات شما:

  تقاضای بالقوه و بالفعل با هم تفاوت محسوسی دارند. شکاف بین این دو، پُر از فرصت کارآفرینی است. تقاضای باالفعل آن تقاضایی است که مشتری از فروشنده مطالبه می‌کند. مثال معروف آن تلفن همراه است. زمانی که تقاضای بالفعل مشتری گوشی با آنتن‌دهی بالا بود، نوکیا و زیمنس و سایر تولید کنندگان از نیاز مشتریان به وجود دوربین در تلفن همراه آگاه بودند. مشتریان درخواست دوربین روی موبایشان نمی‌کردند اما تقاضای بالقوه آنها باعث شد که تولید کنندگان به فکر چنین تکنولوژی بی‌افتند. حال شما باید بررسی کنید که قرار است تقاضای بالقوه را پاسخ دهید یا بالفعل؟ اصولا تقاضای بالقوه جذابیت بالاتری دارد چرا که کمتر کسی به آن پاسخ نداده و امکان نفوذ به بازار را به صورت تصاعدی برای شما فراهم می‌کند. پاسخ دادن به تقاضای فعلی هم زمانی که بازار اشباع نیست، می‌تواند گزینه مناسبی باشد به شرطی که مزیت رقابتی در ارائه وجود داشته باشد.

صادرات / واردات:

صادرات و واردات یک کشور بسیار نمایی خوبی از بازاری که می‌خواهید وارد آن بشوید به شما می‌دهد. در حالی که کالایی وارد می‌شود و بهای تمام شده‌اش از کالای تولید شده در داخل کشور پایین‌تر است، تولید چندان گزینه مقرون به صرفه‌ای نیست. وضعیت کالای وارداتی و صادراتی بسیار بر بازاری که می‌خواهید نفوذ کنید مهم است. چه کالاهایی وارد می‌شوند و چه نیازهایی را محقق نمی‌کنند؟ اوضاع صادرکنندگان  نیز بسیار تاثیرگذار است. به طور مثال به کجا صادر می‌کنند؟ با چه قیمیتی صادر می‌کنند؟ با چه کیفیتی صادر می‌کنند؟ همگی این موارد می‌تواند بر سیگنال مثبت یا منفی ورود به بازار تاثیرگذار باشد.

رقبا و عناصر فعال بازار:

رقبا می‌توانند آیینه شما در بازار باشند. شکست‌ها، موفقیت‌ها و دستاوردهایشان می‌تواند مجدد برای شما رخ دهد. همچنین تیراژ تولید، بودجه فروش، هزینه بازاریابی، عوامل موفقیت، سودآوری و چنین مواردی سیگنال‌های مثبت و منفی ورود به بازار هستند. طبیعی است که اگر اوضاع صنعت خوب نیست و شرکت‌های رقیب با تعدیل نیرو و کاهش فروش مواجه هستند، ورود به بازار چندان سیگنال مثبتی ارائه نمی‌کند. مگر اینکه شما روش یا شیوه ای داشته باشید که متفاوت باشد.

هزینههای تولید، فروش و پتانسیل سودآوری:

رقبای شما با چه منابع و هزینه‌هایی در حال تولید و ارائه محصول مورد نظر هستند؟ چقدر برایشان هزینه دارد؟ چقدر درآمد و چقدر سود؟ اگر برای رقبای شما چنین فرایندی سودآوری دارد پس چراغ سبز است تا شما هم وارد این مسیر شوید. چون یا مشابه آنها هستید یا بهتر از آنها فرایندهای خود را طراحی می‌کنید.

شایان پسران

برای توسعه کسب و کار کشورمان می‌نویسم

دیدگاه خود را بنویسید